تبليغاتX
دختری از جنس فرشته :: سلام ای دوست و کاربر گرامی از اینکه به کلبه عاشقانه فرشته خانم و سامان آمدید متشکرم.









JavaScript Codes onLoad and onUnload Example

دختری از جنس فرشته
من آمده ام تا ...

سلام من آمده ام تا به همه (البته به آنهایی که به عشق خیانت می کنند) ثابت کنم که که عشق حرمت دارد که عشق ارزش والایی دارد که عشق می تواند اغاز زندگیی زناشویی باشد و اینکه عشق می تواند هزاران کار مفید دیگر را انجام دهد

من سام هستم  آمده ام تا ...

 بعد از دومین شکست در عشق های قبلی باز هم به خودم جرات این را داده ام تا دوباره طعم شیرین عشق را با دختری که واقعا از جنس فرشتگان خداست را بچشم

من آمده ام تا ...

تا معنای واقعی عشق را به همه نشان بدهم و با نشان بدهم که با عشق می توان جلوی همه سختی ها مقابله کرد و با عشق می توان به هدف مورد نظر خود رسید.

من آمده ام تا ...

تا به همه بگویم که درعشق من دیگر جایی ندارد بلکه ما جای کلمه من را می گیرد.

من آمده ام ...

تا به معشوقم بگویم که تا اخرین ثانیه های عمرم بهت خیانت نمی کنم و تا پای جان باهات می مانم چه در شادیهایت و چه در غم هایت اگر من را قابل می دانی.

و من امده ام تا ...

...

من الان عاشق کسی هستم که لحظه به لحظه و ساعت به ساعت بر تب عشقم اضافه می شود،حسی خوبی در این عشقم به من دست  داده باور نمی کنید در تمام عمرم چنین حس خوبی نداشتم، امیدوارم که من لیاقت معشوقم ( فرشته خانم ) را داشته باشم و در کنار فرشته خانم بتوانم  به تمام هدفای خودم که مهمترین هدف من رسیدن به فرشته ( ازدواج ) هست برسم.

من اعتراف می کنم در تمام عمرم که با دخترهای که  دوست بودم هیچ وقت به مهربانی و با ادب بودن و با حیا بودن معشوقم ( فرشته خانم ) دوست نشده بودم بخدا قسم فرشته از هر نظر که با بقیه دخترها یی که دوست بودم و بقیه دختر ها در مرتبه بالا قرار دارد و این افتخاری هست که نصیب من شده است که دختری با ابن خصوصیات والا با من دوست شده.

نمی دانم من ارزش و لیاقت معشوقم ( فرشته خانم ) را دارم یا نه؟؟؟ ولی تمام سعی و تلاش خود را می کنم تا معشوقم ( فرشته خانم ) از دوستی من با خودش پشیمان نشود.

من بیشتر به این فکر می کنم که خدا من و فرشته را سر راه هم قرار داده تا به هم برسیم چون از روی اتفاق من با فرشته دوست شدم ، نمی دوانم چه حکمتی هست که من  و فرشته با هم دوست شدیم چون فرشته ساکن تهران هست و من ساکن یزد هستم.فقط این را می دانم که من  در کنار فرشته توفیق پیدا کردم تا دوباره نماز خواندن را از سر بگیرم  و نماز خوان شدم امید وارم خدا من و فرشته را به هم برساند ( آمین یا رب العالمین)

                                                                                                                                         

آری من این وبلاگ را با جان و دل به بهترین دوست و همدمم ( فرشته خانم ) تقدیم می کنم.و امید وارم این هدیه که هر چند نا چیز و بی ارزش هست را بپذیرد.

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 7:51 بعد از ظهر
پست مخصوص تقدیم جمله های عاشقانه:

 

سلام دوستان این پست جدید را برای این گذاشتم تا به بهترین دوست خود ( معشوق ) خود جمله های عاشقانه تقدیم کنید به اونی که بیشتر از خودتان دوستش دارید با ذکر نام معشوق خود جمله های عاشقانه برایش بنویسید.

 

پس عشق خود را به شخص مورد نظر خود را با ذکر جمله های عاشقانه ثابت کنید.

      

 

با تشکر سامان : (fafa_love_sam@yahoo.com )

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 10:46 قبل از ظهر
خیانت:
مدتی است فکر می کنم خیانت چی می تونه باشه ؟

وقتی مرز بین خوبی و بدی رو نمیشه از هم تشخیص داد خیانت تو کدوم محدوده می تونه قرار بگیره ؟

من اول خیانت می کنم یا اون اول ؟ کدوممون خائن واقعی هستیم وقتی به این اعتقاد داشته باشیم از هر دست بدیم از همون دست پس می گیریم .و اتفاقات خارج از دوست داشتن در مه باشه . مه ای به پهنای واقعیت های خارج از مرز !

فکر کردن و مرور کردن خاطراتی قدیمی اما نه مقایسه کردن می تونه خیانت باشه ؟

نگاه ٬ سلام ٬ بوسه و آغوشی قدیمی رو خواسوقتی هنوز و هر لحظه با هم بودنمون بکر بمونه و پر از شادی ٬ وقتی دوست داشتنمون هی بیشتر و بیشتر بشه آیا هنوز هم هر ملاقاتی با گذشته می تونه خیانات باشه ؟تن و دوباره داشتنش برای اندکی می تونه خیانت باشه ؟

 

کاش می شد به عشق خیانت نکرد!!! آیا چنین کاری شدنی هست؟؟؟

 

با تشکر سامان : (fafa_love_sam@yahoo.com )

 

 

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 10:45 بعد از ظهر
دلم گرفته...
هی فلانی ...؟ می دانی؟...می گویند رسم زندگی چنین است !!!!!!

می آیند......می مانند .......عادتت می دهند........و می روند.......

و تو در خود می مانی ............و تو تنها می مانی ............

راستی نگفتی ؟ رسم تو نیز چنین است؟

مثل همه ی فلانی ها هستی؟؟؟

ولی من این چنین نیستم.مثل هیچ کدام از فلانی ها نیستم

من اگر بیایم ،می مانم،بی وفا نیستم،پس می مانم،

میگی تو هم یه روز می میری.آره منم یه روزی می میرم

ولی مرگ که یاپان زندگی نیست،پس پایان عشق من هم نیست

من عاشق تو شدم ربطی به دنیا نداره که تو این دنیا باشه یا تو

اون دنیا.

اینم می دونم که من به جهنم میرم و تو به بهشت چون یه معشوقه ی

پاک بودی .توی دله من پاک بودی،از همه چیز پاک تر.

ولی من یه عاشق پاک نبودم پس لایق جهنم هستم.

میگن کسی که میره بهشت هر کس رو بخواد می تونه ببینه

حتی اگه تو جهنم باشه.پس اونجا هم منتظر می مونم تا منو از 

آتش در بیاری.

آره انتظار خنده داریه وقتی تو این دنیا نخواستی منو ببینی

پس تو اون دنیا هم نمی خوای ببینی..... 

 

دلم گرفته با نظراتتون مثل همیشه دل گرمم کنین

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 4:51 بعد از ظهر

شكسپير ميگه:

فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني.

 خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد.

                

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 0:31 قبل از ظهر
بهترین ...

بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور می­شی، حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی.

 

ما واقعاً تا چیزی رو از دست ندیم، قدرش رو نمی­دونیم. ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمی­دونیم چی رو از دست دادیم.

 

اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی، تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده.

 

در عرض یک دقیقه می­شه یک نفر رو خرد کرد، در یک ساعت می­شه کسی رو دوست داشت و در یک روز می­شه عاشق شد ولی یک عمر طول می­کشه تا کسی رو فراموش کرد.

 

دنبال نگاهها نرو، چون می­تونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون کم­کم افول می­کنه. دنبال کسی برو که باعث بشه لبخند بزنی، چون فقط با یک لبخند می­شه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه.

 

دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می­شه که می­خوای اونو از رویاهات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی.

 

رویایی رو ببین که می­خوای. جایی برو که دوست داری. طوری باش که می­خوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی.

 

آرزو می­کنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی. به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی. به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی.

 


همیشه خودتو جای دیگران بذار، اگر حس می­کنی چیزی ناراحتت می­کنه، احتمالاً دیگران رو هم آزار می­ده.

 

 

شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو رو ندارن، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می­برن.

 

شادی برای اونایی که گریه می­کنن و یا صدمه می­بینن زنده است. برای اونایی که دنبالش می­گردن و اونایی که امتحانش کردن. چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران رو تو زندگیشون می­فهمن.

 

عشق با یک لبخند شروع می­شه، با یک بوسه رشد می­کنه و با اشک تموم می­شه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می­گیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنج­ها رو دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری.

 

وقتی بدنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه می­کردی و بقیه می­خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن.

 

لطفاً این متن رو به اونایی که براتون ارزش دارن بفرستین. برای اونایی که زندگی شما رو لمس کردن، اونایی که وقتی احتیاج داشتین، باعث شدن بخندین. اونایی که باعث شدن وقتی ناراحت بودین، سمت روشن واقعیتها رو ببینین. اونایی که شما می­خواید بدونن که شما قدر دوستی با اونا رو می­دونین. اگه اینکارو نکنین، خوب، براتون اتفاق بدی نمی­افته ولی تنها شانس روشن کردن روز یک دوست رو با یک نامه از خودتون گرفتین.

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 0:30 قبل از ظهر
معنی واقعی عشق !

عشق کلمه ایه که خیلیها اونطور که دوست دارن تفسیرش میکنن . غافل از اینکه جملات قاصر از بیان وسعت و عظمت این کلمه هستند . اصلا ایندفعه میخوام از دنیای خودمون و تفاسیر مختلف منطقی و غیر منطقی درباره  عشق جدا شم .  دوست دارید بدونید که عشق تو دنیای با صفای کوچولو ها چه معنایی داره ؟

واقعا عشق چیه ؟

جمعی از متخصصان این سوال رو برای کودکان ۴ تا ۱۰ ساله مطرح کردند و پاسخ هایی که گرفتند بسیار بسیار عمیق تر از اونی بوده که تصورشو میکنیم ... بخونید و قضاوت کنید .

 

عشق از نگاه کودکان :

از زمانی که مادربزرگرم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را خودش کوتاه کند و این کار را پدربزرگم براش انجام میداد . حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد . این عشق است .   

 

۴ ساله :

عشق یعنی اینکه وقتی برای خوردن غذابا کسی بیرون میری بیشتر چیپس خود رو به او بدی بدون اینکه توقع متقابلی داشته باشی !  

 

۵ ساله:

عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند رو به لبانت میاره .

 

۶ساله:

 عشق یعنی اینکه وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از طعمش اول خودش کمی ازش میخوره . 

 

 ۷ ساله:

از خودتون پرسیدین ؟ عشق در نگاه شما چیه ؟!

 

 ۸ساله:

عشق یعنی اون وقتی که به کسی میگویی لباست خیلی قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پیشت میپوشه . 

 

۹ ساله:

 عشق یعنی زمانی که مامان بهترین تکه مرغ رو واسه بابا میزاره ! 

 

۱۰ ساله :

وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است . 

               

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 0:8 قبل از ظهر
زیر باران گریه کردن:
 پسر و دختر شديداً عاشق همديگه بودن. ....
به چشم همه ي دوستاشون، اونا يه زوج کامل بودن. اونا با هم بيرون ميرفتن، مثل همه ي زوج هاي ديگه، و از با هم بودن و عشق شون لذت مي بردن. با اين حال، چيزي بود که پسر نمي فهميد. هر وقت بارون ميومد، دختر عاشق اين بود که تنهايي بره بيرون زير بارون و به نظر مي رسيد بهش خوش مي گذره. پسر هميشه مي خواست به دختر زير بارون بپيونده، اما دختر جلوش رُ مي گرفت و مي گفت ميترسه مريض بشه. پسر خيلي اهميت نمي داد. فکر مي کرد تا وقتي که دختر خوشحاله، خب خودش هم همون طور خوشحاله.

چيزاي خوب هيچ وقت دووم نميارن. عشقشون يک سال ادامه داشت، و پسر دختر ديگه اي رُ ملاقات کرد. عشق به اين دختر خيلي قوي تر بود و نهايتاً پسر شروع کرد به پايان دادن به رابطه ي قبلي. دختر مي دونست بايد بذاره بره، چون پسر مثل يه اسب وحشي مي مونه؛ از آزادانه گشتن در چمنزر وحشي لذت ميبره. در آخرين روز دوستي شون، پسر دختر رُ ‌فرستاد خونه. پسر آخرين بوس شب به خيرش رُ کرد و گفت که براي همه چيز متاسفه. قبل از اين که از هم جدا بشن، پسر از دختر يه سوال پرسيد. «چه طور مي توني هر دفعه دوست داشته باشي تنهايي بري زير بارون، بدون اين که من همراهي ت کنم؟» دختر يه خنده ي تصنعي کرد و گفت:‌«براي اين که نمي خوام منو ببيني که زير بارون گريه مي کنم» . . . 

             

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 0:7 قبل از ظهر
ِشوهر شکار کردن!!!

در این قسمت از وبلاگ روش های شکار کردن شوهر توسط دختران را می خوانید!

 

برای خواندن مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 0:7 قبل از ظهر
خود كشي:
يه روز تصميم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالاي ساختمان پرت کنم پايين

 

 طبقه دهم:

زوجي رو ديدم که عاشقانه يکديگر رو در آغوش گرفته بودند

 

طبقه نهم:

 پيتر رو ديدم که مثل هميشه تنها بود و گريه مي کرد

 

طبقه هشتم:

 دختری رو ديدم که نامزدش با بهترين دوستش هم خواب شده بود

 

 طبقه هفتم:

 دختري رو ديدم که قرص هاي ضد افسردگي روزانه اش رو مي خورد

 

 طبقه ششم:

 شخص بيکار رو ديديم که هفت تا روزنامه خريده بود و نا اميدانه دنبال کار مي گشت

 

 طبقه پنجم:

آقاي وانگ رو ديدم که داشت لباس خانمومش رو مي پوشيد ؟؟

 

طبقه چهارم:

رز رو ديديم که مثل هميشه با دوست پسرش جر و بحث مي کرد

 

 طبقه سوم:

 مرد پيري رو ديدم که اميدوارانه منتظر بود تا کسي زنگ خونه اش رو بزنه و به ديدنش بياد

 

 طبقه دوم:

 ليلي همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از يک سال و نيم پيش نا پديد شده بود را مي خورد

 

قبل از اينکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر مي کردم من بد شانس ترين فرد دنيا هستم الان مي دونم که هر کسي مشکلات و نگراني هاي خودش رو داره بعد از اينکه تمام اينها رو ديدم به اين موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم همه اون آدم هايي که ديديم الان دارند به من نگاه مي کنند و حتما پيش خودشون فکر مي کنند که اونقدر ها هم بدبخت نيستنند خيلي خوبه که آدم مهم باشه ولي مهم تر از همه اينه که آدم خوب باشه و هر مقامي هم كه باشه مغرور نباشه.

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 0:6 قبل از ظهر
میخوام این بار از تو بگویم:
میخوام این بار از تو بگویم.از تو بهترینم.

دوست دارم من باشم و کاغذ و خودکاری که فقط نام تو را بنویسد.گاهی بین من و تو چند دریا فاصله است اما صدایت را می شنوم ای زیبا ترین قطعه هستی .

من با تو خیلی حرف دارم به اندازه هزاران سال٬سالهای که همه متعلق به توست. دلم را با یاد تو با دریا وآرزوهای زیبایی آمیخته ام ٬آرزوهای که اول واخر ان تو هستی .

می خواهم باز از تو بگویم. با تو که هستم حرف هایم جوان هستند و نوشته هایم بوی عشق میدهد .دلم میخواهد زمان بایستد تا بار دیگر در تو گم شوم و همه اینده ها فقط تو را نشان دهند.

میدانم یک روز دنیا تمام میشود ٬ولی چشمهای زیبای تو همچنان پابرجاست. با تو که هستم گویی تمام خوبی های دنیا را یکباره در خوردم دارم و الان و در این ساعت که از تو مینویسم قلمم هر چه در توان دارد به کار میگیرد تا تو را هر چه بهتر و زیبا تر ترسیم کند.

 فقط این را بگویم که بدون تو هیچم و با تو همه چیز٬اگر بخواهی من میمانم و اگر نمیخواهی میمیرم فقط تو با من بمان ٬بمان که بی تو پاییزم و با تو بهار روی تمام روزهایم خیمه میزند.

 دستان سرد و یخ بسته ام را به سویت دراز میکنم تا دستان مهربانت سایبانی برای تنهایی من باشد.

مهربانم!این فقط ذره ای از حرفهای انباشته شده دلم است که با تمام وجودم تقدیمت می کنم . دوستت دارم

               

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 10:14 بعد از ظهر
عشق1:
عشق یک رو ح است در دو بدن ٬دو قلب است در یک ضربان٬چیزی که تو ٬ان را دیوانگی میدانی و من عشق میخوانمش٬عشق فرشته است در قفس هوس ٬عشق مانند ساعت شنی است که با قلب و با مغز تهی میشود.اگر موسیقی غذای عشق است ٬پس بنواز٬عشق و جنون بسیار شبیه اند.در هر دو دیوانه هستی و با چشمانت عاشق میشوی اینها یعنی عشق و عشق یعنی با تو بودن!

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 10:12 بعد از ظهر
جمله هاي زيبا:
اگه یه شب تو آسمون نگاه کردی و هیچ ستاره ای نداشت .من حاضرم تا صبح تا صبح چشمک بزنم و تنها ستاره شبت باشم .!

 

 زندگی اجبار است ٬محبت انکار است٬مرگ انتظار است و یاد تو تکرار! کنم هر شب دعایی که ز دلم بیرون رود مهرت ولی اهسته می گویم خای بی ثمر باشد!

 

دستام بوی گل میداد همه مرا به چیدن محکوم کردند ولی کسی نگفت شاید گلی کاشته باشد!

 

اگر اشکی بودم در چشمانت به روی گونه ات و لبانت سرازیر می شدم .اما اگه اشکی بودی در چشمم هر گز نمیگریستم.به خاطر ترس از دست دادن تو!

 

 از روزی که تو را دیدم و جوئیدم فهمیدم که هیچ گلی به خوش بویی تو نیست از روزی که خورد چهره ات را در اسمان ابی دیده ام فهمیدم که هیچ ورشیدی به رخشندگی تو وجود ندارد.!

 

 اگر دوستی هست محبت هم هست و عشق نیز پر محتوا ترین معنا را یافته به یمن صداقت و نام تو .دل بی قرار و عاشق من به خاطر تو می تپد.یادت پاک ترین و دلکش ترین ترنم و شبنم گلبرگ های زندگیست.پس باش ٬تا همیشه٬ در خاطر و قلب من.!

 

 

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 10:11 بعد از ظهر
تکیه گاه
دلم تنگ است ... دلم برای ماه تنگ است دلم برای تو تنگ است دلم برای دوست گرفته برای آلودگی هایش برای رفاقتش میدانم هیچ نیستم اما این را میدانم که، عاشقم عاشق دلتنگی ! میخواهم جهان دوباره آرام بگیرد پس موهایت را بباف! و بگذار عطر دستانت مرا مست کند. میدانم تیکه گاه چیست ... معنی اش را خوب میدانم فقط لطفی کن، به من تکیه بده و خستگی هایت را برایم به هدیه بیاور. ممنونم.

                 

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 9:34 بعد از ظهر
عشق2:
اگر در خواب مي ديدم غم روز جدايي را به دل هرگز نمي دادم خيال اشنايي را

 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 

 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

 

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم

 

 هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

 

دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__ از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه (دنيا دو روزه)

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 11:45 قبل از ظهر
خصوصیات یک پسر خوب؟
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد

يک پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"

يک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

يک پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون

يک پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته

يک پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه

يک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده

يک پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني

يک پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند

برای ادامه مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 0:7 قبل از ظهر
بیوگرافی:

بیوگرافی من :

 

اسم:سامان (سامی هم بهم می گن)

 

فامیل:بختیاری

 

محل تولد:یزد

 

تاریخ تولد:کاش به دنیا نیومده بودم

 

وزن:نه زیاد چاق و نه زیاد لاغر در حد استاندارد

 

قد:بلند

 

رنگ چشم:چشمهای درشت و مشکی

 

رنگ صورت:سبزه

 

تیپ:رپ-مجلسی

 

شغل:محصل (دانشجو)

 

رشته:مهندسی کامپیوتر(نرم افزار- برنامه نویسی)

 

محل سکونت فعلی:یزد

 

محل سکونت آینده: هرجا به جزء ایران

 

ملیت:عراق

 

شماره شناسنامه:ندارم(اقامت دائم ایران دارم )

 

وضعیت تاهل:مجرد

 

وضعیت زندگی:درحد خوب

 

وضعیت سیاسی:فعال(طرفدارحزب اصول گرایان)

 

علاقه مندیهای عمومی:بازی فوتبال، شطرنج،والیبال-اینترنت-آپ کردن وبلاگم

آهنگ گوش کردن-کل کل انداختن با دوستان وای چه لذتی داره-ماهواره دیدن و...

 

علاقه مندی خصوصی: .... عاشق بودن....

 

رنگ مورد علاقه:ابی -مشکی

 

تنفر:از دروغ به شدت متنفرم-از انسان مغرور،لوست،دورو-علافی

از سوسول زیاد خوشم نمی یاد-از یزدیها دیگه خوشم نمی یاد(به دلیل شخصی)

 

غذای مورد علاقه:ماکارونی-نیمرو-نان و پنیروگردو(غذای مخصوص یزدیها شوخی کردم)از پیتزا زیادخوشم نمی یاید لازانیا هم همین طور –

 

وضعیت دخانیات:سیگار اصلا نمی کشم-هر وقت قلیان هم که می کشم سردرد می گیرم و سالی یکبار قلیان می کشم-(فکر نکنید من بچه مثبت هستم –از اون پسرهای اتیش پاره هستم)

 

اخلاق:شوخ-بامنتطق-زود صمیمی میشوم-خیلی کم کینه ای هستم-مهربان-وفادار-با ادب

 

آهنگ مورد علاقه:پاپ-رپ

 

خواننده مورده علاقه (پاپ):فعلا پویا بیاتی

 

خواننده مورد علاقه(رپ):یاقی-اتیش-  راستی از هیچکس و تهی هم خوشم می یاد

 

تیم مورد علاقه(باشگاهی):استقلال تهران خیلی عاشق تیم استقلالم و از تیم پیروزی بدم می یاد

 

تیم مورد علاقه(ملی):فرقی نداره برام همه بازیهای ملی را می بینم

 

شماره تلفن همره:نمیدم

 

ای دی:( LOVE2007_SAMAN ) و (( FAFA_LOVE_SAM

 

شخص مورد علاقه:استاد حسینی

 

اطلاعات اضافی:این همه از خودم گفتم باز هم اطلاعات اضافی می خواین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 11:47 بعد از ظهر