تبليغاتX
وبلاگ دوست یابی باموبایل در ایران :: یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم سلام دوست و کاربر گرامي از اينکه به کلبه کوچيکم قدم نهادي متشکرم دو ستتان دارم اميدوارم خوش بگذره









JavaScript Codes onLoad and onUnload Example

وبلاگ دوست یابی باموبایل در ایران
من خیلی بدم که نمی دانستم که کسی به ...بوده!!!!!!!!!!!!!

قبول کرده ­ام تارا.

قبول کرده ­ام که دیگر هیچ کس در این آیینه ­ی شکسته ­ی پیر،

به نظاره­ی قلم و کاغذ و بوسه نخواهد نشست

و من با تو

 بتی جاودانه برای پرستش خواهم ساخت

تا خدا نیز،

به عشق میان ما،

حسادت کند.

صلاح این است.

صلاح این است.

صلاح این است.

و من دیگر در پی ِهیچ سلامی نخواهم رفت.

من آن شعرهای کهنه ­ی شاعران را دیگر مرور نخواهم کرد

که « برای دوست داشتن، دوقلب کافی­ست »... که؛

« برای دوست داشتن، یک قلب کفایت است.»

تارای  من!‏

من نام تو را به جاودانه ­ها خواهم پیوست.

و آن سان از تو خواهم گفت که تمام مادران آیینه و شب،‏

نام ِدختران ِآبی ِخویش را « تارا » بگذارند

و آن سان از تو خواهم نوشت

که تمام دوشیزه ­های دریا،‏

به رَشکِ عشق ِمیان ما

....‏، اقیانوس­ها گریه کنند. 

امروز در حالی این پست را گذاشتم که کسی روزهای زیادی که .... من بوده و من خبر نداشتم نمی دانم که ... 

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 10:6 بعد از ظهر
الو ... الو... سلام ...

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟


خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم
...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم
.

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟


فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره  

 مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی 

  گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه 

  گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، 

 خدای قشنگم  میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟


آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم 

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ 

 مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم 

دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟

سخته؟ مگه اینطوری خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت

نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ...

 چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... 

 کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم

 طلب میکردند تا تمام دنیا دردستشان جا میگرفت

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . 

 دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی
...

کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت

در آغوش خدا به خواب فرو رفت

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 7:12 قبل از ظهر
عشق و موفقیت و ثروت ...

خانم3 پير مرد جلوي درب خانه اش ديد .

- شما را نمي شناسم ولي اگر گرسنه هستيد بفرماييد داخل.

- اگر همسرتان خانه نيستند، مي ايستيم تا ايشان بيايند.

همسرش بعد از شنيدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان كن.

بعد از دعوت يكي از آنها گفت: ما هر 3 با هم وارد نمي شويم.

خانم پرسيد چرا؟

يكي از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن يكي موفقيت و ديگري عشق است

. حال با همسرتان تصميم بگيريد كداممان وارد خانه شود.

بعد از شنيدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت كن. شايد خانمان كمي بارونق شود.

همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقيت نه؟

عروسشان كه به صحبت اين دو گوش مي داد گفت چرا عشق نه؟

خانمان مملو از عشق و محبت خواهد شد.

شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت كن بداخل بيايد. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت كرد امشب مهمان آنها باشد.

2 نفر ديگر نيز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت كردم!

يكي از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و يا موفقيت را دعوت مي كرديد،

2 نفر ديگرمان اينجا مي ماند. ولي هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال مي كنيم.

هر جا عشق باشد

موفقيت و ثروت هم هست!

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 11:0 بعد از ظهر
دوستیابی( با موبایل ):

پست مخصوص دوست یابی:

 

سلام دوستان اگر به دنبال دوست هستید شماره موبایل و ای دی خود رابا ذکرنام ( اصلی-واقعی ) و محل سکونت درقسمت نظرات همین پست بگذارید تا شخص مورد نظر را پیدا بکنید. لطفا محل سکونت خود را هم ذکر کنید.

 

با تشکر سامان : (fafa_love_sam@yahoo.com )

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 10:46 قبل از ظهر
خیانت:
مدتی است فکر می کنم خیانت چی می تونه باشه ؟

وقتی مرز بین خوبی و بدی رو نمیشه از هم تشخیص داد خیانت تو کدوم محدوده می تونه قرار بگیره ؟

من اول خیانت می کنم یا اون اول ؟ کدوممون خائن واقعی هستیم وقتی به این اعتقاد داشته باشیم از هر دست بدیم از همون دست پس می گیریم .و اتفاقات خارج از دوست داشتن در مه باشه . مه ای به پهنای واقعیت های خارج از مرز !

فکر کردن و مرور کردن خاطراتی قدیمی اما نه مقایسه کردن می تونه خیانت باشه ؟

نگاه ٬ سلام ٬ بوسه و آغوشی قدیمی رو خواسوقتی هنوز و هر لحظه با هم بودنمون بکر بمونه و پر از شادی ٬ وقتی دوست داشتنمون هی بیشتر و بیشتر بشه آیا هنوز هم هر ملاقاتی با گذشته می تونه خیانات باشه ؟تن و دوباره داشتنش برای اندکی می تونه خیانت باشه ؟

 

کاش می دونستم .......

اول تو خیانت کردی یا من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

با تشکر سامان : (fafa_love_sam@yahoo.com )

 

 

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 10:45 بعد از ظهر
دلم گرفته...
هی فلانی ...؟ می دانی؟...می گویند رسم زندگی چنین است !!!!!!

می آیند......می مانند .......عادتت می دهند........و می روند.......

و تو در خود می مانی ............و تو تنها می مانی ............

راستی نگفتی ؟ رسم تو نیز چنین است؟

مثل همه ی فلانی ها هستی؟؟؟

ولی من این چنین نیستم.مثل هیچ کدام از فلانی ها نیستم

من اگر بیایم ،می مانم،بی وفا نیستم،پس می مانم،

میگی تو هم یه روز می میری.آره منم یه روزی می میرم

ولی مرگ که یاپان زندگی نیست،پس پایان عشق من هم نیست

من عاشق تو شدم ربطی به دنیا نداره که تو این دنیا باشه یا تو

اون دنیا.

اینم می دونم که من به جهنم میرم و تو به بهشت چون یه معشوقه ی

پاک بودی .توی دله من پاک بودی،از همه چیز پاک تر.

ولی من یه عاشق پاک نبودم پس لایق جهنم هستم.

میگن کسی که میره بهشت هر کس رو بخواد می تونه ببینه

حتی اگه تو جهنم باشه.پس اونجا هم منتظر می مونم تا منو از 

آتش در بیاری.

آره انتظار خنده داریه وقتی تو این دنیا نخواستی منو ببینی

پس تو اون دنیا هم نمی خوای ببینی..... 

دلم گرفته با نظراتتون مثل همیشه دل گرمم کنین

 

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 4:51 بعد از ظهر
حرف دل من:

اگر عاشق شکست خورده ای نخون ،اگر ناراحتی قلبی داری نخون...

 

 

هیچکی منو دوست نداره اینو خودم خوب می دونم واسه همینه که همش تو تنهاییام گریه می کنم،

 واسم شده یک عادتی هر کی می یاد زودی می ره بی خیال دلم می شه می گه که دلش اسیره اخر خدا من دل دارم به کی بگم درد دلو منم دوست دارم به یکی بگم دوستت دارم نرو از پیشم نرو تورا خدا،

تنهاییام شده قفس واسه دل داغونم، کاشکی می شد یکی بیاد بگه واسه همیشه پیشت می مونم،

دارم دیگه من می میمیرم تو غربت تنهایام، مجنون دیونه شدم از دست این تنهایام ،

 اره من اخر می دونم توی تنهایام می میرم توی حسرت یک عشق پاک خودمو توی یگور می بینم

 ((واسم شده یک عادتی هر کی می یاد زودی می ره بی خیال دلم می شه می گه که دلش اسیره اخر خدا من دل دارم به کی بگم درد دلو منم دوست دارم به یکی بگم دوستت دارم نرو از پیشم نرو تورا خدا))

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 12:6 بعد از ظهر
بیوگرافی:

بیوگرافی من :

 

اسم:سامان (سامی هم بهم می گن)

 

فامیل:بختیاری

 

محل تولد:یزد

 

تاریخ تولد:کاش به دنیا نیومده بودم

 

وزن:نه زیاد چاق و نه زیاد لاغر در حد استاندارد

 

قد:بلند

 

رنگ چشم:چشمهای درشت و مشکی

 

تیپ:رپ-مجلسی

 

شغل:محصل (دانشجو)

 

رشته:مهندسی کامپیوتر(نرم افزار- برنامه نویسی)

 

محل سکونت فعلی:یزد

 

محل سکونت آینده: هرجا به جزء ایران

 

شماره شناسنامه:به درد شما نمی خوره

 

وضعیت تاهل:مجرد

 

وضعیت زندگی:درحد خوب

 

وضعیت سیاسی:فعال(طرفدارحزب اصول گرایان)

 

علاقه مندیهای عمومی:بازی فوتبال، شطرنج،والیبال-اینترنت-آپ کردن وبلاگم

آهنگ گوش کردن-کل کل انداختن با دوستان وای چه لذتی داره-ماهواره دیدن و...

 

علاقه مندی خصوصی:همراه  GFبودن مخصوصا شخصی بنام ... که اسمشو در اینده می برم چون باید از اون فرشته اجازه بگیرم ولی اول اسمش  (باز هم نمی گم ).

 

رنگ مورد علاقه:ابی -مشکی

 

تنفر:از دروغ به شدت متنفرم-از انسان مغرور،لوست،دورو-علافی

از سوسول زیاد خوشم نمی یاد-از یزدیها دیگه خوشم نمی یاد(به دلیل شخصی)

 

غذای مورد علاقه:ماکارونی-نیمرو-نان و پنیروگردو(غذای مخصوص یزدیها شوخی کردم)از پیتزا زیادخوشم نمی یاید لازانیا هم همین طور –

 

وضعیت دخانیات:سیگار اصلا نمی کشم-هر وقت قلیان هم که می کشم سردرد می گیرم و سالی یکبار قلیان می کشم-(فکر نکنید من بچه مثبت هستم –از اون پسرهای اتیش پاره هستم)

 

اخلاق:شوخ-بامنتطق-زود صمیمی میشوم-خیلی کم کینه ای هستم-مهربان-وفادار-با ادب

 

آهنگ مورد علاقه:پاپ-رپ

 

خواننده مورده علاقه (پاپ):فعلا پویا بیاتی

 

خواننده مورد علاقه(رپ):یاقی-اتیش-  راستی از هیچکس و تهی هم خوشم می یاد

 

تیم مورد علاقه(باشگاهی):استقلال تهران خیلی عاشق تیم استقلالم و از تیم پیروزی بدم می یاد

 

تیم مورد علاقه(ملی):فرقی نداره برام همه بازیهای ملی را می بینم

 

شماره تلفن همره:نمیدم

 

ای دی:( LOVE2007_SAMAN ) و (( FAFA_LOVE_SAM

 

شخص مورد علاقه:استاد حسینی

 

اطلاعات اضافی:این همه از خودم گفتم باز هم اطلاعات اضافی می خواین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 11:47 بعد از ظهر
•´¨` ღ تست عشق و دوستي ღ´¨`•

اگر عاشقی حتما بخوان

 

´¨` سؤال اول´¨`•

 

شما به طرف خانه ي كسي  كه دوستش داريد مي رويد.

دو راه براي رسيدن به آنجا وجود دارد:

يكي كوتاه و مستقيم كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده وخسته كننده است. اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب . حال شما كدام راه را براي ريسدن به خانه ي محبوبتان استفاده مي كنيد؟   راه كوتاه يا بلند؟

 

 

•´¨` سؤال دوم´¨`•

 

 

در  راه بوته گل رز مي بينيد . يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم  مي گيريد كه 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.

چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد؟(شما مي توانيد همه را قرمز يا همه را سفيد انتخاب كنيد)

 

 

•´¨` سؤال سوم´¨`•

 

 

بالاخره شما به خانه ي او مي رسيد.

يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.

شما مي توانيداز آنها بخواهي كه نامزد شما را صدا بزنند . يا اينكه خودتان او خبر مي كنيد؟

 

 

•´¨` سؤال چهارم´¨`•

 

 

شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي آنجا نيست.

پس تصميم مي گيريد كه رزها را همان جا بگذاريد.

تر جيح مي دخيدانها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟

 

 

•´¨` سؤال پنجم´¨`•

 

 

شب مي شود ، شما هر كدام در اتاق هاي جدا گانه اي مي خوابيد ،

صبح زمانيكه بيدار  شديد به اتاق او مي رويد.

به نظر شما وقتي كه به آنجا مي رويد او خواب است با بيدار؟

 

 

•´¨` سؤالآخر´¨`•

 

 

وقت بر گشتن به خانه است آيا راه كوتاه و ساده و را انتخاب مي كنيد يا ترجيح مي دهيداز راه طولاني و جالب تر برويد؟

 

 

برای خواندن جواب و میزا ن عاشق بودنتون ادامه مطلب را کلیک کنید

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 5:12 بعد از ظهر

شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد.

 

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 0:31 قبل از ظهر
بهترین ...

بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور می­شی، حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی.

 

ما واقعاً تا چیزی رو از دست ندیم، قدرش رو نمی­دونیم. ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمی­دونیم چی رو از دست دادیم.

 

اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی، تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده.

 

در عرض یک دقیقه می­شه یک نفر رو خرد کرد، در یک ساعت می­شه کسی رو دوست داشت و در یک روز می­شه عاشق شد ولی یک عمر طول می­کشه تا کسی رو فراموش کرد.

 

دنبال نگاهها نرو، چون می­تونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون کم­کم افول می­کنه. دنبال کسی برو که باعث بشه لبخند بزنی، چون فقط با یک لبخند می­شه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه.

 

دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می­شه که می­خوای اونو از رویاهات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی.

 

رویایی رو ببین که می­خوای. جایی برو که دوست داری. طوری باش که می­خوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی.

 

آرزو می­کنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی. به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی. به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی.


 

همیشه خودتو جای دیگران بذار، اگر حس می­کنی چیزی ناراحتت می­کنه، احتمالاً دیگران رو هم آزار می­ده.

 

شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو رو ندارن، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می­برن.

 

شادی برای اونایی که گریه می­کنن و یا صدمه می­بینن زنده است. برای اونایی که دنبالش می­گردن و اونایی که امتحانش کردن. چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران رو تو زندگیشون می­فهمن.

 

عشق با یک لبخند شروع می­شه، با یک بوسه رشد می­کنه و با اشک تموم می­شه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می­گیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنج­ها رو دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری.

 

وقتی بدنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه می­کردی و بقیه می­خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن.

 

لطفاً این متن رو به اونایی که براتون ارزش دارن بفرستین. برای اونایی که زندگی شما رو لمس کردن، اونایی که وقتی احتیاج داشتین، باعث شدن بخندین. اونایی که باعث شدن وقتی ناراحت بودین، سمت روشن واقعیتها رو ببینین. اونایی که شما می­خواید بدونن که شما قدر دوستی با اونا رو می­دونین. اگه اینکارو نکنین، خوب، براتون اتفاق بدی نمی­افته ولی تنها شانس روشن کردن روز یک دوست رو با یک نامه از خودتون گرفتین.

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 0:30 قبل از ظهر
قول داده ام...

قول داده ام که از غم ننویسم اما
مگر می شود ؟

بذار زندگی رو برات تعریف کنم :
تو می گی دلم گرفته من می گم دلم گرفته
تو مشغول زندگی خودت هستی و من هم شاید !

پس چه دروغ بزرگی ست دل گرفته !

عهد کردم که دگر دور تو را خط بکشم
اما زمانی که دلم می گیرد
زمانی که حس می کنم هیچ کس هیچ کس برایم باقي نمانده
باز در خاطراتم جلوه می کنی
می دانی یا نه ؟

شادی خوشحالی و فقط زبانت می گوید که
دلت تنگ است
پس شاید خطا از زبانت باشد
که با بقیه اعضایت همراهی نمی کند.

بگذاریم و باز هم بگذریم

دلم برای خدا تنگ است
و برای آنها که می خواهند به خدایم نزدیکتر باشم

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 0:17 قبل از ظهر
قلب...

دوستم ميگفت : يه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره.

آدرس اونجا رو به زحمت پيدا کردم .تو يكي از کوچه های تنگ و تاريک

تابلو مغازه خيلی قديميه طوری که اصلآ معلوم نيست چی نوشته

فقط کلمه قلب ويه کلمه که نصفش پيداست، ابد.. که اونم به هزار مصيبت ميشه خوند.صاحب مغازه يه پيرمرده نشسته رو يه صندلی و داره با يه تکه نخ محکم يه قلب رو وصله ميزنه

وای چه قدر قلب اينجاست!!

بزرگ ، کوچيک، متوسط

يه سريشون تو شیشه الکل و يه سری هم خشک کرده و زده به ديوار

- سلام . يه دل آوردم واسه فروش

چند بار شکسته؟

- مگه مهمه؟

:بله، هر چی کمتر بهتر

- با اينها چيکار ميکنی؟

:مگه نميبينی؟

- آره خوب ولی واسه چی اينها رو جمع ميکنی؟

:بده اون دلتو ببينم چند می ازه

اون رو ورانداز ميکنه و زير لب يه چيزايی زمزمه ميکنه:اين دو تا درست ميشه، اين يكي خيلی بزرگه..

چند دقيقه فکر ميکنه

:دل خودته يا پيداش کردی؟:از کسی خريدی؟

- نه مال خودمه - چند ميخريش؟

: قيمتی نداره.

- من اگه بخوام يكي ازت بخرم چند ميدی؟

: بستگی داره. - به چی؟

:کدومش رو بخوای - مثلآ اون

:فروشی نيست - چرا؟

:عتيقست - مال کی بوده؟

: مجنون - خب اون

:فروشی نيست - آخه چرا مگه مال کيه؟

: سواد داری زيرش نوشته که .....

- خب اون چی؟

: اون اصلآ فروشی نيست - مال کيه؟

: مال خودمه

- حالا مال منو چند می خری؟

:يه کلام 5هزار تومن

چشام از کاسه زد بيرون،آخه چرا؟

:قلبت خيلی وصله داره

چند جاش هم اصلآ درست نميشه

آدم معروفی هم که نيستی

- خب نيستم ولی عاشق که هستم

با مسخره پوزخندی زد و گفت:

:عاشق ، يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد

اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن

پس تو چرا هنوز زنده ای؟ پس تو عاشق نبودي

نه قلبت به دردم نميخوره

دلم رو ازش پس ميگيرم و بر ميگردم تو راه همش به جمله های آخر پيرمرد فکر ميکردم ((يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟))

به خونه که رسيدم يه راست به تختم اومدم و خوابيدم

تو خواب ديدم که دارم با قلبم صحبت می کنم

اون ميگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟ اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجيح ميدی، هيچ وقت به فکر من نبودی. حتی اون پيرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشه.ولی تو...

بعد هم زد زير گريه

از خواب پريدم عرق کرده بودم و چشمهام پر از اشک بود.دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار ميکردم

دوستت دارم دوستت دارم

ديگه هيچ وقت نمی ذارم حتی يه خراش کوچيک روت بيفته !

|+|
نوشته شده توسط معشوق ...!!!! در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 9:32 قبل از ظهر
من بهت شك دارم...
به روش اراذلي يا جواتي مرد :

 صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟ زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن ... مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟ زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم . مرد : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟ زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام . مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري

به روش رشتي - ته غيرت مرد :

 خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حا